در گذشته اي نه چندان دور اين منطقه و اطراف آن محل زيست حيوانات وحشي بود.بطوريکه در اوش ميشه لر دسته اي ميمون نيز مشاهده شده. و باغ وحش مجموعه تفريحي باري تعدادي از آنها را به نمايش گذاشته.
نقل شده که حدود پنجاه سال پيش روزي فردي در بازگشت به منزل به تاريکي برخورده و ناچار براي در امان ماندن از حمله حيوانات وحشي بالاي درخت گردويي مي رود.
در اين حين از بغلش صداي شکستن گردويي مي شنود و در تاريکي به تصورش آدميزاده اي بالاي درخت گردو شکسته و به طرف مهتاب گرفته و مي خورد.
يکباره به نظرش مي رسد که به او نيز تعارف مي کند .حرکتي مي کند که گردو را گرفته و تشکر کند که ميمون از ترس سقوط مي کند و پا بفرار مي گذارد و آنگاه متوجه مي شود تمام مدت ميموني کنارش نشسته بود.
صداي دارکوبهايي که درختها را مي کاوند همواره در محيط به گوش مي رسد.
روباه و گرگ و مار و خرگوش و موش صحرايي به وفور ديده مي شود.
شاهين هايي که بالاي سر پرواز مي کنند با نقش قوش در بالاي صخره هاي اوش ميشه لر تداعي دارد و مرغان دريايي که اهالي از کودشان استفاده مي کنند.
غازی محمد بوزقورت
معروف به ملا بوزو
متولد:1886 روستای قولنجی
وفات:1948 شمال استان حکاری- نزدیک شهر وان ترکیه
شاعر ترک زبان و از قهرمانان جنگ جهانی اول و جیلولوق آذربایجان
با تشکیل لشگری به مصاف اکراد و جیلوها می رود و قولنجی نازلو کهریز جاملار بالو خانشان شیطان آباد ینگجه را از دست دشمن آزاد می کند.
با ورود ارتش عثمانی به فرماندهی خلیل پاشا سربازانش به ارتش عثمانی ملحق و در قولنجی مقر نظامی تشکیل می دهد در مقابل سیمیتقو و عمر خان مقاومت می کند.
پس از عقب نشینی جیلوها و بازگشت قوای عثمانی به ترکیه عزیمت و تا آخر عمر ساکن می شود.
چند قطعه اشعار ترکی ازو بیادگار مانده.
از اولین مهاجران ایرانی به آمریکا نصارای ارومیه بودند که تحت تاثیر تبلیغات میسیونهای مذهبی شهر شیکاگو را موطن خود قرار می دهند و به سخت کوشی و درستکاری شهره می گردند.
در 1286 مطابق 1907 صدرالسلطنه یا حاجی واشنگتن دیداری از آنها نموده و سخنانی در مورد ترقی ایران و مشروطیت با ایشان بیان می دارد.
نماینده ایرانیان شیکاگو نیز بنام استاد بابا از اهالی ارومیه که در بیست و پنج سالگی مهاجرت و مقاطعه کاری می نمود این گروه کوچک را دور هم گرد آورده و مشکلاتشان را رفع می کرد.
در 1911 نبیل الدوله ملاقاتی از آنها نموده و تشویق به مهاجرت به کالیفرنیا می شوند.
روستای قره باغ در حدود 70 کیلومتری شمال شرقی ارومیه و 35 کیلومتری جنوب شرق سلماس واقع شده.
مرکز دهستان انزل شمالی بخش انزل ارومیه است و در طول جغرافیایی 45 و04 دقیقه و عرض 38 و 04 دقیقه قرار گرفته.
ارتفاع آن از سطح دریا 1480 متر است.
این روستا 5 کیلومتر از دریا فاصله دارد و در دره ای سرسبز و با صفا قرار گرفته و حدود 500 خانوار در آن زندگی می کنند که به دامداری و کشاورزی مشغولند.
در زمان سکونت ارامنه روستا قجائو نامیده می شد .
مراسم عروسی مانند هر جایی اینجا نیز شکوه خاصی دارد.در این وادی نیز تمامی اهالی دعوتند و خرد و کلان تمام تعارفات را کنار گذاشته و با مشارکت هم مجلسی می آرایند. سوری داده می شود و نسلی تداوم می یابد. هال بزرگ منزلی را مرتب کرده و مجلس آماده می شود.ده - دوازده گوسفند ذبح کرده و آشپزی مشغول تدارک ولیمه می شود.موسیقی عاشقی نواخته می شود و البته بزرگان دسته های نمایش نیز دعوت می کنند .بطوریکه در دهه بیست شعبده بازی را از تهران به مجلس عروسی آورده اند.
آب گوشت جداگانه جداگانه لپه جداگانه و گوشت جداگانه طبخ می شود . بهنگام پذیرایی سفره ای پهن می کنند. سر تا سر نان می گذارند و کوزه های آب و کاسه های نمک . موقع صرف غذا برای هر نفر کاسه ای غذا می آورند.در هر کاسه آشپز ابتدا ملاقه ای آب گوشت می ریزد بعد مقداری لپه از ظرف دیگر وتکه ای گوشت. همگی به این ترتیب مهمان می شوند و پس از صرف غذا دلاک آبادی و در این موارد همه کاره حوله ای به کمر بسته و دسته ای چوب جاروی تمیز بجای خلال دندان به سمت دیگر وآفتابه لگنی در دست وارد می شود و ابتدا خلال دندان تعارف می کند و سپس آب ریخته دستشان را می شویند ودر نهایت با حوله دستشان را خشک می کنند و بهمین ترتیب تمام مجلس را خدمت می کند.
موقع جنگ جهاني و اشغال آذربايجان بود.قشون روس در اين روستا مستقر مي شود.اطراف قنات اطراق مي کنند.
اهالي روايت مي کردند ديگي روي آتش مي گذارند و پودري مي ريزند و از درختان اطراف هم هر چه ميوه دستشان رسيد مثلا يک سطل گوجه سبز مي ريختند و مي خوردند.
روزي به خانه عمه مراجعه مي کنند. عمه از پشت پرده جوابشان را مي دهد.دسته دسته نان مي دهد و روانه شان مي کند.
به باغات نيز دستبرد مي زدند. چادري را برداشته و تند تند خوشه هاي انگور را آب چکان تل انبار مي کنند و مي برند.
باید نخست کاوه خود جستجو کنند
مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر
تا حل مشکلات به نیروی او کنند
آزاذیت به دسته شمشیر بسته است
مردان مرد تکیه خود را بدو کنند
زنهای رشت زلف پریشان کشیده صف
تشریح عیب های شما مو به مو کنند
دوشیزگان شهر ارومی گشاده رو
در یوزه ها به برزن و بازار و کو کنند
بس خواهران به خطه سلماس بین که چون
خون برادران همه سرخاب رو کنند
اندر طبیعت است که باید شود ذلیل
هر ملتی به راحتی و عیش خو کنند
نیم تاج بانو-دختر مسعود دیوان
فرزند حاج ناظم آقا و بیوک خانم اشرفی
ولادت :۱۲۶۵ -۱۲۷۰ شمسی
وفات :اواخر اسفند ۱۲۹۶ شمسی
جوان نترس و شجاع - فرانسه دان و تحصیل کرده
با روحیه آزادگی و جوانمردی همواره یاور مظلومان بود و خانه اش مامن ستم دیدگان.
در وقعه جیلولوق چون مانع مطامع دشمن بود از پشت هدف گلوله و به قتل رسید.

