تبليغاتX
بیوگرافی ناظم التجار ارومیه
مقدمه 87/02/12 15:3
صفحات پیش رو در بردارنده شرح زندگانی و مجموعه روایات سید محمد ناظم التجار ارومیه می باشد.

شخصیت بی نظیر و منفردی که در برهه ای از تاریخ پر آشوب  خاندانی بزرگ و افتخار آفرین پایه گذاری می نماید و با روحیه نستوه و آزادی خواه و بدور از فساد درخت امنیت و میهن پرستی را بارور می نماید.

این بزرگ مرد به دوران جوانی زادگاه خود را ترک گفته و ساکن ارومیه می شود. به روزگاری که این شهر مورد تجاوز بیگانگان عثمانی و روس قرار گرفته و حاکمیت مرکزی کم رنگ است.

راهها امنیت ندارد و رشته تجارت گسیخته شده. در مقابل بیگانگان می ایستد تا بدانجا که کینه اش را بدل می گیرند . امنیت راه مواصلاتی با جهان خارج را برقرار می نماید و تجارت را رونق میبخشد. بهمین سبب ملقب به ناظم التجار  می گرددو...

فرزندانش صراف بودند و رئیس و بنیان گذار بانک فلاحت.

نوادگانش در کسوت مدیریت و امیر لشگری و استاد دانشگاه ظاهر می شوند.

نسل بعدی وزیر و پزشک و استاد دانشگاه.

از این نسل طیبه شمار بسیاری هم اکنون نام آن بزرگ مرد را با افتخار بر خود دارند.

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

...

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

سوداگري و بازرگاني در ايران در دست كساني استكه اصل و نسبشان بي شك به آراميان مي رسد چه آنكه بيشترشان از نواده هاي خاندان پيامبر اسلامند.

از قبول و اعتماد عامه مردم برخوردارند و جز با چند تن از روحانيون با نفوذ با ديگر مردم جامعه نه رفت و آمد دارند و نه خويشاوندي مي كنند.

از عمال حكومت بيزارند و با آنها هيچ رابطه اي ندارند مگر آنكه داد و ستد و سوداگري از آن ناگزيرشان دارد.

كم و بيش تمامي ثروت ايران در دست اينهاست و دليل آن را به آساني مي توان دريافت.

در سراسر آسيا پيشه اي خاطر آسا تر و آبرومند تر و محترم تر از بازرگاني وجود ندارد پس هيچ دليلي ندارد كه فرزند يك بازرگان هر اندازه ثروت هم كه پدر برايش گذاشته باشد همان پيشه پدر را دنبال نكند.

هر شغل يا پيشه ديگري كه بتواند بدست آورد با منزلتي كه سوداگري در جامعه  به او مي بخشد همسري نتواند كرد.

زندگاني بازرگان هم در آسيا از زندگاني ديگر مردم دلپذيرتر است .

دو يا سه ساعت پس از دميدن آفتاب دكانش را مي گشايد كه پاتوقي است براي آدمهاي بيكاره...


خاطرات سفر ايران

صفحه 150

كنت ژولين دو رو ششوار

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

ميرزا عبداله يعقوبي از روحانيون آگاه و دانايي بودند كه با اقامت در قره باغ اقدام به تشكيل كلاس درس و تشويق جوانان براي ادامه تحصيلات روحاني مي نمودند.

در جلسات درس ايشان پنج - شش طالب علم حاضر مي شد و چند سال ادامه داشت كه متاسفانه با فوت ايشان اين جمع پراكنده گرديد.

و تنها دو - سه تن موفق به ادامه تحصيلات روحاني شدند كه از آن ميان آيت اله قره باغي و فرزند مرحوم يعقوبي شناخته شده ترند.

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

پاسخ منفي 

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

...

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

مير علي اكبر غفاري قره باغ معروف به آيت ا... قره باغي

فرزند :مير جليل

متولد:1315 روستاي قره باغ

وفات:8 فروردين 1391 قم

ايشان از شش سالگي در مدرسه ابتدايي روستا به تحصيل پرداختند.

دروس طلبگي را نزد ميرزا عبداله يعقوبي آغاز نمودند.

پس از گرفتن مدرك ششم براي ادامه تحصيل وارد حوزه علميه تبريز  مدرسه طالبيه شدند و پس از دو سال به قم مهاجرت و در مدرسه حجتيه مشغول به تحصيل شدند.

ايشان از 23 سالگي شروع به تدريس كفايه نمودند.

از محضر بزرگاني چون آيت ا... بروجردي - سيد محمد يزدي - آيت ا... طباطبايي و امام خميني كسب فيض نموده اند.

از سال 1350 ساكن اروميه مي باشند.

پس از انقلاب تا 1359 سرپرست امور قضايي اروميه بودند.

1359 به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شدند.

1378 نماينده مجلس خبرگان گرديدند.

از فعاليتهاي ايشان علاوه بر صندوق خيريه و پيشنمازي  سرپرستي هيئت امناي بيمارستان 232 تختخوابي سيدالشهداي اروميه مي باشد.

آثار ايشان عبارتند از كتاب انوار الفقاهه - حاشيه بر العروه الوثقي و تقريرات امام خميني است.


نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

اين مطلب از طريق يكي از نزديكان مرحوم ارسال گرديده:

(جهت پر بار شدن مطالب عكس را ضميمه نماييد)

خان بابا اشرف زاده فرزند علي اشرف وكيل


در مورد خان بابا قره باغي اينو بدونين كه ايشون اهل شرارت نبود و تا آخرين توان خود براي مقابله با اشرار تلاش مي كرد.

در مورد فرار به اربيل چون فرمانده پاسگاه وقت به نواميس مردم تعرض مي كرد و مردم از كارهاي آن شخص فاسق به تنگ آمده بودند خان بابا با همراهي دو تن از دوستانش فرمانده پاسگاه راكشت و به آبادي برمي گردد .

از آنجايي كه عده اي خاين در روستا بود آنها را لو داده كه بعد از اين ماجرا يكي از اينسه نفر به مرگ طبيعي مرده و يكي ديگر در درگيري با قواي دولتي به شهادت مي رسد.

اما خان باباكه چابك بود از مهلكه جان سالم به در مي برد با اينكه بارها با قواي دولتي درگير مي شود اما با تلاش به عراق پناهنده مي شود .

تا چهارده سال آنجا زندگي مي كند و بعد از 14 سال بازگشته .ولي باز عده اي شاه پرست خاين او را فروخته و تحويل دولت مي دهند تا سه سال در دادگاهها به سر مي برد كه بالاخره به دليل بيماري قلبي تبرئه مي شود و در سال 1364 به مرگ طبيعي و در خاك وطن ترك حيات مي كند.


امضا   قره باغلي


اما شاهد ماجرا بدين گونه روايت ميكند كه خان بابا تمايل به گروههاي چپ  داشته و با قدرت گرفتن دموكراتها به آزار سادات قره باغ مي پرداخت.

لذا دولت براي امنيت اهالي پاسگاهي در قره باغ داير و فرمانده پاسگاه را از اهالي روستاي همسايه برمي گزيند تا مانع تعرض دموكراتها به اهالي شود.

اما خان بابا و دوستانش فرمانده را كشته و به كوهها فرار مي كنند.

داماد فرمانده در تقاص خون پدر زن يكي از آن سه نفر را مي كشد و پس از آن خان بابا به عراق پناهنده مي شود.

پس از سالها و بازگشت به وساطت يكي از اهالي نجيب قره باغ كه نفوذ فراوان در ارتش داشت نجات يافته و عفو شامل حالش مي شود.

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

اين افسانه گونه مربوط به كاظم خان و دوران قدرت مداري اوست.

رقابت سفير آمريك و روسيه تزاري در اروميه بالا گرفته و سفير آمريكا به پشتوانه قدرت مالي نفوذ بسيار يافته و روسيه از اين بابت در تنگنا قرار مي گيرد.

سفير روسيه در اين برهه چاره را در توسل به كاظم خان مي بيند و براي ملاقاتش با كالسكه راهي قلعه مي شود.

در راه قلعه چون به پست نگهباني اول مي رسد با ديدن سبيل تا بناگوش در رفته و چهره خشن نگهبان ترس بر او غالب مي شود و حالش دگرگون شده و به كالسكه چي نهيب مي زند نگه دار!

اما كالسكه چي بر عكس متوجه شده و بسرعت مي راند و سفير آشفته حال در همان كالسكه به آلودگي اغشته مي شود.

در پست دوم نيز همان حالت تكرار مي شود تا بنزد كاظم خان مي رسند.

چون كاظم خان در كالسكه را مي گشايد سفير روسيه را در ميان آلودگيها آشفته و نالان مي يابد .

از آنهمه شوكت روسيه چيزي نمي ماند!



راوي يكي از نظاميان ارومي

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |

علي آقا برادر حاج ناظم آقا سمت مهمانداري را داشتند و بخوبي مهمانان برادر را رفع و رجوع مي نمود.

نوشته شده توسط ابراهیم هاشمی  | لینک ثابت |